السيد الطباطبائي
360
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
اما مراد مجلسى اين نيست كه خداوند دو نوع علم دارد : يك علم كلّى دارد كه تغيير نمى يابد . و بر هر چيزى كه در خارج وجود دارد نيز علم دارد و اين علم دوم با تغيير موجود خارجى ، تغيير مى يابد . مثال : درختى كه قرار است به وجود بيايد و هنوز نيامده ، علم خدا بر آن درخت ، علم كلّى است و اين علم كلّى هرگز تغيير نمى كند اما وقتى كه درخت به وجود مى آيد ، خداوند به آن درخت جزئى خارجى ، علم جزئى دارد . وقتى كه آن درخت خشك شده و پوسيده مىشود ، علم خدا نيز به درخت پوسيده هست كه باز جزئى است و ديگر علم جزئى به آن درخت سبز ، وجود ندارد . و به عبارت خلاصه تر : مجلسى نمى گويد علم خدا بر مراحل وجودى آن درخت ، متغير است به حسب تغييرات درخت . بل مى گويد : چون علم خدا پيشاپيش بر همه مراحل وجودى درخت در خارج ، بود اين علم تغيير نمى كند . 2 - مى فرمايد : مجلسى ( ره ) اين نظر را در مباحث آينده ، رد كرده است در حالى كه همين سخنش آن را لازم گرفته است . درست است و حق با علامه طباطبائى است اگر بخواهيم مسئله را با عينك منطق ارسطوئى بررسى كنيم . اما موضوع اين بحث ، يك موضوع فلسفى است نه موضوعى از موضوعات علم ذهن شناسى و مفاهيم شناسى . پيش تر بيان شد كه منطق ارسطوئى ( بر خلاف نظر مخالفينش از جمله دكارت ) يك منطق صحيح است ليكن منطق علم ذهن شناسى و مفاهيم شناسى است ، نه منطق فلسفه . و به كارگيرى آن در فلسفه كه كارش شناخت جهان واقعى است كه در خارج از ذهن وجود عينى دارد ، يك كار نادرست است . ارسطوئيان بايد از عرص ذهن خارج نشوند و درباره